کار از کار گذشت تو نیامدی
آن هنگام
صدایی هم شنیده نشد
تنها
آوازی بود کودکانه که می خواند
شاید نام تورا
کار از کار گذشت
مر دمان هنوز
در کارند
بی حتی صدایی
تنها مشتی پا برهنگان
از سر آشنایی با روزهای بی پناهی
آوازی می خوانند که در با گم می شود
تو نیامدی
تو نمی آیی
تا کودکان دیگری بروند
تا برای تو بنویسم
باز
کار از کار گذشت
نوشته فاطیما
برچسب: نویسنده: یاسین افشاری تاريخ: جمعه 5 ارديبهشت 1399 ساعت: 16:12
حالا که نیستی
من هنوز راه می روم
حرف می زنم
درس گوش می دهم
می خواهی رازش را بدانی؟
من هر شب گریه هایم را می کنم
تا برای روز بعد سرحال باشم!!
برچسب: نویسنده: یاسین افشاری تاريخ: جمعه 5 ارديبهشت 1399 ساعت: 16:12
صدا کن مرا
صدای تو خوب است
صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است
که در انتهای صمیمیت حزن میروید
در ابعاد این عصر خاموش
من از طعم تصنیف درمتن
ادراک یک کوچه تنهاترم
بیا تابرایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است
و تنهایی من شبیخون حجم ترا پیشبینی نمیکرد
و خاصیت عشق این است…
“سهراب سپهری”
برچسب: نویسنده: یاسین افشاری تاريخ: جمعه 5 ارديبهشت 1399 ساعت: 16:12